نویسنده : لیلی
تاریخ : دوشنبه دهم آبان 1389
لیلای من

دریای من

آسوده در رویای من

من بسته در خیال تو گمشده در هوای تو

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو............

 

بارون تو بارون تو......

 

موضوعات مرتبط: شعر
 
 
خدا مشتی خاک در بر گرفت. میخواست لیلی بسازد.
از خود در او دمید ولیلی پیش از آنکه بداند عاشق شد
سالیانی است که لیلی عشق میورزد. لیلی باید عاشق باشد.
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق میشود.
لیلی نام تمام دختران زمین است نام دیگر انسان.